مرتضى راوندى
264
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مرگ و ابديّت چيست ، آنجا كه زندگى قطع مىشود ، همه چيز تمام مىشود ، حس و حركت پايان مىيابد ، و عقل و ادراك هم ديگر در كار نيست . اما مگر وجود انسان كه از « خونى و كثافتى و مشتى رگ و پوست » بهوجود آمده است خود ، به جز همين حس و حركت و عقل و ادراك چيز ديگرى هست ؟ . . . وقتى مرگ ، تمام اينها را پايان داد ديگر ابديّت و خلود روح و همهء درد و رنج و سفاهتى كه در آن هست ، وجود واقعى دارد و درخور دلبستگى و تعلق خاطر مىتواند بود ، فقط زندگى است كه حقيقت دارد ، عاقل كسى است كه قدر و بهاى آن را بداند و اين نقد حقيقت را كه در هردو سوى آن ، جز وهم و باطل و شك و ترديد چيزى وجود ندارد عبث به هدر ندهد . آيا انسان ابدى است ؟ و آيا بعد از مرگ كه جسد ريخته و فرسوده و متلاشى شد روح زنده مىماند ؟ و يك روز باز ، از ميان تاريكيهاى نيستى و فراموشى خطوط سيماى خود را در آئينه ابديت جلوهگر مىبيند اصحاب ديانت و اخلاق به اين مسأله جواب مثبت مىدهد . . . آيا به ميل خود به اين جهان آمدهايم ؟ البته نه - آيا به ميل خويش از اين جهان مىرويم ؟ بازهم نه ، پس درميان اين دو جبر كور بىشفقت ، روشنى اختيار ، از كدام روزن بر سرنوشت ما مىتابد و دعوى ميل و خواست و اراده ما از كجاست ؟ اين است پير نيشابور كه از وراى خاموشى رفتهها و فراموشى گذشتهها پيام دلنشين عبرتآموز او هنوز در گوش جانها طنين اندازد ، پيام او چيست ؟ پيام مرديست كه همه چيز را ديده و همه چيز را شناخته و آزموده است و با اينهمه ، در هرچه ديده است و آزموده است جز نوميدى و بىسرانجامى و جز شكّ و ترديد نيافته است . . . » « 1 » نزديكى افكار فلسفى خيّام با حافظ انديشه و جهانبينى خيام و حافظ شيرازى « ميان آزادانديشى ، و افكار مطلق مذاهب « آتهئيسم » تفاوت است . آزادانديش ، منكر پايههاى اساسى جهانبينى مذهبى يعنى اعتراف بهوجود صانع و قبول ضرورت پرستش نيست ولى بسيارى از دعاوى و رسوم و آداب دين را منكر است و شكوك زيادى بر جهانبينى مذهبى وارد مىسازد . نظريّه و مشرب وسيع يك آزادانديش ، مانع آن است كه بر قيود و خرافات
--> ( 1 ) . با كاروان حله ، دكتر زرينكوب ، ص 113 به بعد .